المحقق السبزواري

78

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

مىفرستاد و معروض مىگردانيد كه ، من بعد از اين لشكريان بغداد را متفرّق خواهم ساخت و از افعال ذميمهء خليفه نيك به تنگ آمده‌ام و آرزوى آن دارم كه حكومت اين مملكت به گماشتگان درگاه گيتى ستانى انتقال يابد . و چون رسل و رسايل ابن علقمى تكرار يافت ، خان با مولاناى اعظم ، مقتداى افاضل امم ، افضل المتأخرين خواجه نصير الدّين محمّد طوسى [ متولّد به سال 597 و متوفّى به سال 672 ق . ] ، كه در آن وقت در ملازمت هلاكو به رتبهء بلند رسيده در تقرّب از جميع اهل روزگار امتياز داشت ، مشورت نمود . حضرت خواجه فرمودند كه ، از دلايل نجومى و اوضاع فلكى چنان معلوم مىشود كه فتح ملك بغداد بىمزيد كلفتى بر دست موكب منصور ميسّر خواهد شد ، و از دلايل نجومى مستفاد شده كه مدّت ملك خلفاى بنى عباس به انتها رسيده . هلاكوخان فرمان داد كه لشكريان اسباب يورش بغداد را آماده سازند ، و جمعى امرا را مقدّر فرمود كه در مقدّمه روان شده از دجله عبور كنند و جانب غربى بغداد را خيمه‌گاه اقبال سازند . آنگاه ، ابن علقمى به عرض خليفه رسانيد كه ، « امروز به حمد اللّه كه مجموع سلاطين داغ اخلاص و بندگى خليفه بر جبين دارند و آوازهء نفاذ حكم و فراخى ملك و بسيارى مال خزانهء عامره در هفت اقليم شهرت دارد ، و هيچ‌كس از حسّاد « 1 » و مخالفان دولت را مجال آرزوى آن نمانده كه از حدّ خود قدمى پيشتر نهند ، اكنون هر سال [ 10 ب ] چندين تومان « 2 » مال از خزانهء عامره به عساكرهء منصوره دادن از مقتضاى فكر دوربين بعيد مىنمايد . اگر امير المؤمنين رخصت فرمايد ، رؤسا و سرداران لشكر را به اطراف و جوانب مملكت فرستم و به اشكال مناسب مرسوم داريم تا خزانهء عامره را توفيرى حاصل آيد » . خليفه را كه بر طبع او بخل و حبّ مال غالب بود ، اين معنى خوش آمد ، و همچنانكه همهء امور را به وزير گذاشته خود متوجّه امرى نمىشد ، اين امر را نيز براى وزير منوط ساخت ، و خود به استماع الحان خوش و مشاهده پسران حوراوش و تلذّد به انواع مناهى و اصناف ملاهى اشتغال نمود . ابن علقمى در اندك زمان اكثر لشكرها را به بهانه‌هاى

--> ( 1 ) . جمع « حسود » . ( 2 ) . برابر ده هزار ، فرهنگ اصطلاحات ديوانى دوران مغول ، ص 105 .